بهار قیاسوند، مادر شهید ابوالفضل غیاسوند، در گفتوگو با خبرنگار حیات، با مرور بخشهایی از زندگی فرزندش، او را جوانی معرفی کرد که در کنار توانمندی علمی، دغدغههای اعتقادی و اجتماعی خود را نیز دنبال میکرد.

وی گفت: ابوالفضل هشتم خرداد سال ۱۳۸۲ در نهاوند به دنیا آمد و ما در شهرک نظامی پارچین زندگی میکردیم. او فرزند دوم خانواده بود و از کودکی ارتباط عاطفی بسیار نزدیکی با من داشت.
مادر شهید غیاثوند افزود: ابوالفضل در رشته مهندسی هوافضا تحصیل میکرد و از دانشجویان نخبه و درسخوان بود. در مقطعی در رشته پرستاری بیمارستان بقیهالله و همچنین وزارت اطلاعات نیز پذیرفته شد، اما در نهایت به دلیل علاقهای که به حوزه هوافضا داشت، این مسیر را انتخاب کرد.

جوانی کمحرف با روحیهای مسئولیتپذیر
قیاسوند از فرزندش به عنوان جوانی کمحرف اما عملگرا یاد کرد و گفت: ابوالفضل خیلی اهل حرف زدن نبود و بیشتر با عملش خودش را نشان میداد. کتابهای زیادی درباره شهدا و دفاع مقدس مطالعه میکرد و همیشه این احساس را داشت که در قبال جامعه و مسیری که انتخاب کرده، مسئولیتی بر عهده دارد.
وی ادامه داد: در رفتار و صحبتهایش همواره توجه به خدا و انجام کار درست برای رضای او وجود داشت. بارها به من میگفت «کار خوبِ برای رضای خدا باشد، خدا درستش میکند» و این نگاه در بسیاری از تصمیمهای زندگیاش دیده میشد.

حضور در فعالیتهای جهادی
مادر شهید غیاسوند با اشاره به فعالیتهای جهادی فرزندش اظهار کرد: ابوالفضل به مناطق محروم مختلف از جمله مریوان، سردشت در استان کردستان و سیستان و بلوچستان میرفت و در فعالیتهای جهادی مشارکت میکرد.
وی افزود: در ابتدا درباره این فعالیتها چندان صحبت نمیکرد و ما خیلی از کارهایی که انجام میداد خبر نداشتیم، اما بعدها از دوستانش درباره حضور و فعالیتهای او در این مناطق شنیدم. این فعالیتها برای خودش یک وظیفه بود و علاقهای نداشت که برای کارهایی که انجام میدهد، مطرح شود.
«هنوز هم هر شب به عکسش نگاه میکنم»
قیاسوند درباره رابطه عاطفی خود با فرزند شهیدش نیز گفت: ابوالفضل فرزند دوم من بود و وابستگی زیادی به او داشتم. هر زمان که میخواست از خانه خارج شود، او را در آغوش میگرفتم.
وی ادامه داد: بعد از شهادتش، هنوز هم هر شب به عکس ابوالفضل نگاه میکنم. شاید برای دیگران عجیب باشد، اما همین کار برای من آرامشبخش است و احساس میکنم همچنان ارتباطی با فرزندم دارم.
حسرت آخرین آغوش
مادر شهید غیاسوند آخرین دیدار خود با فرزندش را یکی از ماندگارترین خاطراتش دانست و گفت: آخرین باری که ابوالفضل را دیدم، سرما خورده بود. میخواستم او را در آغوش بگیرم، اما اجازه نداد و گفت ممکن است من هم بیمار شوم.
قیاسوند افزود: آن روز نمیدانستم آخرین دیدار ماست. اکنون حسرت همان آغوش در دلم مانده است. بعضی خاطرات شاید در لحظه عادی به نظر برسند، اما بعد از رفتن عزیزمان، معنای دیگری پیدا میکنند.
شناسایی دشوار پیکر شهید
وی با اشاره به نحوه اطلاع خانواده از شهادت ابوالفضل گفت: به دلیل شدت جراحات، شناسایی پیکر او دشوار بود و حدود ۲۴ ساعت از شهادتش بیخبر بودیم.
مادر شهید غیاسوند ادامه داد: وقتی برای شناسایی رفتیم، شرایط به گونهای بود که تشخیص هویت بسیار دشوار شده بود. لحظه شنیدن خبر شهادتش برای ما بسیار سنگین بود، اما در کنار این داغ، به مسیری که انتخاب کرده بود افتخار میکنم.
وی پیشتر نیز درباره ویژگیهای فرزندش گفته بود: ابوالفضل ۲۲ سال داشت و در زمان شهادت در محل خدمت خود حضور داشت. او در جریان حمله به شهرکهای موشکی به شهادت رسید و پیکرش به دلیل شدت جراحات شرایط بسیار سختی داشت.
شهادت؛ آرزویی که در وصیتنامهاش نوشته بود
قیاسوند با اشاره به بخشی از وصیتنامه فرزندش اظهار کرد: پس از بازگشت ابوالفضل از مأموریت جنگی، متوجه شدیم تعدادی از دوستان و همرزمانش به شهادت رسیدهاند. بعدها در وصیتنامهاش دیدیم که نوشته بود از خداوند شهادت میخواهد و از دوستان شهیدش خواسته بود در این مسیر دستگیرش باشند.
وی افزود: ابوالفضل به آنچه باور داشت، عمل کرد. شهادت برای او فقط یک حرف نبود و در رفتار و انتخابهایش نیز این باور دیده میشد. خدا را شکر میکنم که به آرزویی که داشت رسید، هرچند برای یک مادر، پذیرش نبودن فرزند آسان نیست.
پدری که به مسیر فرزندش افتخار میکند
مادر شهید غیاسوند با اشاره به سابقه خدمت همسرش در نیروهای مسلح گفت: پدر ابوالفضل حدود 23 سال در نظام خدمت کرده بود و همیشه میگفت من 23 سال خدمت کردم، اما پسرم در پنج سال گوی سبقت را از من ربود. این جمله برای ما فقط یک حرف نبود؛ بلکه افتخاری بود به مسیری که ابوالفضل انتخاب کرده بود.
وی ادامه داد: ابوالفضل حدود پنج سال لباس نظام را بر تن داشت و در این مدت تلاش کرد مسئولیتی را که پذیرفته بود، به بهترین شکل انجام دهد.
درخواست مادر شهید برای همراهی مسئولان
قیاسوند در ادامه درباره برخی مسائل خانواده پس از شهادت فرزندش نیز گفت: نزدیک به هفت ماه از شهادت ابوالفضل گذشته است. در این مدت شرایط زندگی ما تغییر کرده و همزمان، موضوع ازدواج دخترم نیز مطرح بود که در نهایت این هفته عقد او انجام شد.
وی افزود: همسرم نیز سابقه حدود ۲۳ سال خدمت در نظام را دارد، اما به دلیل بیماری و مشکلات جسمی بازنشسته شده است. با وجود این، اکنون تمایل دارد دوباره مشغول به کار شود و میگوید نمیتواند بعد از شهادت ابوالفضل بیکار بماند.
مادر شهید غیاسوند تأکید کرد: درخواست من از مسئولان، توجه به شرایط خانواده و همراهی در چارچوب قانون و امکانات موجود است. نمیخواهم این موضوع به معنای وابستگی یا ناتوانی خانواده تلقی شود؛ ما میخواهیم با حفظ عزت و استقلال، زندگی خودمان را اداره کنیم و فقط در این مقطع که شرایط خاصی را پشت سر گذاشتهایم، انتظار همراهی داریم.
وی گفت: موضوع را با بنیاد شهید پاکدشت مطرح کردهام و آنها نیز اعلام کردند که باید از ظرفیت مجموعههای مرتبط با محل خدمت شهید و محل خدمت همسرم پیگیری شود. من نیز این موضوع را با مجموعه هوافضا مطرح کردهام و امیدوارم در چارچوب امکانات، راهی برای کمک به سامان دادن شرایط خانواده پیدا شود.
«قدر جوانانی را که برای امنیت کشور تلاش کردند، بدانیم»
مادر شهید غیاسوند در پایان با اشاره به نقش نسل جوان در دفاع از کشور گفت: پیام من به مردم این است که قدر جوانانی را که برای امنیت کشور تلاش میکنند، بدانند. این جوانان با انگیزه و باور خود وارد این مسیر شدند و باید ارزشهای انسانی، اخلاقی و ملی که آنها به آن پایبند بودند، مورد توجه قرار گیرد.
وی افزود: ابوالفضل برای من فقط یک فرزند نبود؛ جوانی بود که درس خواند، نخبه شد، مسیر مورد علاقهاش را انتخاب کرد، به مناطق محروم رفت، در کنار مردم بود و در نهایت در محل خدمت خود جانش را برای دفاع از کشور از دست داد.
قیاسوند در پایان گفت: داغ فرزند برای یک مادر همیشه باقی میماند، اما آنچه میتواند این داغ را قابل تحملتر کند، این است که بدانیم فرزندمان در مسیری که به آن باور داشت، قدم گذاشت و به آرزویی که داشت رسید. امیدوارم نام و راه همه شهدا برای نسلهای بعد باقی بماند.
انتهای پیام/ خرد
نظر شما